مرتضى مطهري

51

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

گرم و خونين به منش باز آرى تا برد زآينهء قلبم زنگ عاشق بىخرد ناهنجار نه بل آن فاسق بىعصمت و ننگ حرمت مادرى از ياد ببرد خيره از باده و ديوانه ز بنگ رفت و مادر را افكند به خاك سينه بدريد و دل آورد به چنگ قصد سرمنزل معشوق نمود دل مادر به كفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمين و اندكى رنجه شد او را آرنگ آن دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بىفرهنگ از زمين باز چو برخاست نمود پى برداشتن آن آهنگ ديد كز آن دل آغشته به خون آيد آهسته برون اين آهنگ آه دست پسرم يافت خراش واى پاى پسرم خورد به سنگ ايضاً : مهر مادر : گويند مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن آموخت شبها بر گاهوارهء من بيدار نشست و خفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچهء گل شكفتن آموخت